بازدید: 452 | تاریخ انتشار : 16 آبان 1395
پدر شهید 14 ساله در خنداب گفت: من انگیزه شهادت فرزندانم را داشتم، امروز هم 5 پسر دارم، اگر بخواهند برای جهاد بروند، مانع نمی شوم.

به گزارش پایگاه خبری نسیم خنداب، شهید مرتضی شریفی از شهدای روستای گازران در شهرستان خنداب است، ایشان در بهمن سال 65، بعد از گذراندن 45 روز آموزش نظامی در 24 فروردین 66، در حالی که 14 سال سن داشت، به جبهه اعزام شد.

شهید شریفی در سال 65، 2بار در سپاه شهرستان خنداب برای اعزام به جبهه ثبت نام کرده و این موضع را با مادرش در میان گذاشته بود، اما با پدرش در مورد این موضوع صحبت نکرده بود، مادر شهید با مشاهده اشتیاق مرتضی برای رفتن به جبهه، موضوع را با همسرش درمیان می گذارد.

حاج رمضان شریفی پدر شهید در این باره می گوید، یکروز که مرتضی برادرش را به درمانگاه خنداب برده بود، برای سومین بار برای جبهه ثبت نام کرده و به مادرش گفته بود که من برای اعزام به جبهه ثبت نام کرده و می خواهم بروم.

پدر شهید شریفی گفت: از مرتضی پرسیدم چه در سر داری؟، جواب داد؛ با رفیقم قصد دارم به جبهه بروم، وصیت نامه هم نوشتم.

وی افزود: من برای اولین بار با درخواست مرتضی مخالفت و وصیت نامه اش را پاره کردم و به او گفتم تو نمی توانی بروی، اما شهید با اشتیاقی که برای رفتن به جبهه داشت، در نهایت من و مادرش را راضی کرد و راهی جبهه شد.

  پدر شهید شریفی گفت: مرتضی به سپاه خنداب رفت تا از آنجا به جبهه اعزام شود، من برای بدرقه‌اش رفتم، مرتضی، وقتی من را داخل حیاط سپاه دید، ترسید، با خودش فکر کرد که من رفتم تا او را برگردانم، به همین خاطر نزدیک آمد و گفت؛ بابا اینجا چکار می کنی، گفتم، نترس، آمده‌ام بدرقه ات کنم، روحانی‌ای که از دور نظاره گر ماجرای ما بود، جلو آمد و گفت، آمدی پسرت را ببری، اگر فرزندت را ببری، در روز قیامت باید جواب امام حسین(ع) را بدهی، امروز مملکت به حضور جوانان شما نیاز دارد، من در جوابش گفتم، مرتضی فدای امام حسین(ع).


این پدر شهید گفت: فعالیت من در زمان انقلاب خوب بود و همین اتفاقات باعث شد تا مرتضی با جریانات انقلاب و راه امام(ره) آشنا شود، مرتضی در زمان انقلاب 7 الی 8 سال داشت و در جلسات ما با روحانیون جلسه حضور داشت و در جریان مسائل قرار می گرفت.


وی در بیان و تشریح اخلاق و رفتار شهید با خانواده گفت: اخلاق مرتضی نمونه بود، همیشه در کارهای خانه، به مادرش کمک می کرد و بیشتر کارهای خانه را مرتضی انجام می داد.


پدر شهید با تاکید بر این که من عاشق امام(ره) بودم ادامه داد: مطمئم بودم که از خانواده‌ام کسی در راه خدا شهید خواهد شد، قبل از انقلاب با تبعید امام (ره)و متوقف کردن ایشان در کویت، برای سلامتی‌اش نذر کردم، بعد از این ماجرا و به سلامت رسیدن امام (ره)، یک گاو را قربانی و بین مستمندان توزیع کردم، همین موضوع باعث شد تا پیغام هایی از طرف افراد ضد انقلاب دریافت کنم.


وی افزود: من انگیزه شهادت فرزندانم را داشتم، امروز هم 5 پسر دارم، اگر بخواهند برای جهاد بروند، مانع نمی شوم.

انگیزه مرتضی برای رفتن به جبهه، خدایی بود

وی گفت: مرتضی عاشق جبهه بود و تلاش می کرد تا در جریان اتفاقات جبهه قرار بگیرد،  برای اطلاع از مسائل جبهه، به خاطر اینکه ما تلویزیون نداشتیم، به خانه بابابزرگش می رفت، و خود را از جریانات جبهه با اطلاع می کرد، انگیزه مرتضی برای رفتن به جبهه، و عشق او به امام(ره) خدایی بود.


پدر شهید شریفی با اشاره به خلاقیت و ابتکار عمل پسرش در مدرسه یادآور شد: مرتضی با این حال که سن کمی داشت ولی کارهای خلاقانه بسیاری انجام می داد، با قوه، سیم، چرخ و موادی که در خانه داشتیم، یک تانک ساخت و به مدرسه برد، این تانک راه می رفت و با جیوه کبریت، انفجار انجام می‌داد، این کاردستی در آن زمان، نمونه معرفی شد و آن را به اداره به آموزش و پرورش بردند تا نگاه دارند.

شهید شریفی: ننگ حضور بیگانگان را نمی توانم تحمل کنم

وی با تاکید بر بصیرت شهید شریفی و این که مرتضی با دانش، راه جبهه را انتخاب کرده بود گفت: دایی مرتضی رفت تا او را به خانه بیاورد، شهید به او گفته بود، برای من ننگ است که بیگانه در خاک ایران قدم بزند و من سر کوچه خوشگذرانی کنم، این ننگ را نمی توانم تحمل کنم.

 

خبر شهادت مرتضی را چه کسی به شما داد؟

من در شب شهادت مرتضی، خواب دیدم، 2 ملک، کبوتری که سرش خونی بود را پیش من آوردند، این کبوتر سرش را به دست من می مالید و من او را نوازش می کردم، یکی از آنها به من گفت، این کبوتر بوی چی می دهد، و آن یکی جواب داد، بوی بهشت می دهد، در حالی که من وحشت زده بودم، آن دو ملک، کبوتر را با خود به آسمان بردند.


صبح همان روز، پسر عموی من آمد و با برادم کار داشت، من فهمیدم که تعبیر خواب من، شهادت مرتضی بود.

مرتضی شب سوم ماه مبارک رمضان شهید شد.

بعد از گذشت 15 روزی که مرتضی به جبهه اعزام شده بود در منطقه شرق بصره مورد اصابت ترکش خمپاره قرار می گیرد و شهید می شود.


همسنگران شهید، شهادت مرتضی را دیده بودند، چهار نفر برای گرفتن وضو رفته بودند که بر اثر اصابت خمپاره، مرتضی و یک نفر دیگر شهید و 2 نفر از آنها مصدوم می شوند.


بعد از آن خواب، تاکنون پسر شهیدتان را در خواب دیده‌اید؟

بعد از شهادت مرتضی، خیلی ناراحت بودم و مدام گریه می کردم، یک شب در خواب دیدم، مرتضی در حالی که از من ناراحت بود به خانه آمد و یک دسته گل برایم آورد و گفت، عوض یک مرتضی، صدها مرتضی روئیده شده، در حالی که ناراحت بود از خانه رفت و به من گفت از این به بعد گریه نکن.


در زمان انقلاب برای رزمنده های جبهه، خوارو بار و اقلام تهیه می کردند که من نیز گوسفندی را برای آنها هدیه دادم، همان شب، مرتضی به خواب مادرش آمد و در عالم خواب چیزی که در دست داشت را به مادرش داده و گفته بود، این پاداش نیک برای هدیه شما است که فرستاده بودید.


یکی از پدران شهدا به رحمت خدا رفته بود، من خواب دیدم تمام شهدای روستایمان به استقبال ایشان آمده بودند، در حالی که آنها قصد برگشت داشتند، من هم با آنها می رفتم که گفتند شما زود است، بیایید.


شهید را زندگی خود چگونه حس می کنید؟

ما هر مشکلی که داریم با مرتضی درمیان می گذاریم و از او می خواهیم تا برایمان رفع کند.


انتهای پیام/ش

تگها: شهادت, خنداب, اخبار روز, خبر, مرتضی شریفی, شهادت, جبهه, گازران, 14 ساله

کانال تلگرامی نسیم خنداب
» مطالب مشابه

نظرات:

نام:*
ایمیل:*
متن نظر:
کد را وارد کنید: *